هر پروژهٔ هوش مصنوعی که رد کرده‌ام، یک‌جور شروع شده بود: مشتری می‌خواست به فرایندی که هنوز هیچ‌کس واقعاً ترسیمش نکرده بود «هوش مصنوعی اضافه کند». فرایندکاوی همان گام بی‌زرق‌وبرقِ پیش از آن است — و تفاوت میان خودکارسازی یک گلوگاه واقعی و خودکارسازی سریع‌ترِ یک چیز اشتباه.

فرایندکاوی یعنی استفاده از لاگ‌های سیستم‌های خودتان — زمان‌ها، تحویل‌ها، تأییدها — برای دیدن اینکه کار واقعاً چگونه در کسب‌وکار شما جریان دارد، نه آنچه نمودار سازمانی می‌گوید. بیشتر کسب‌وکارها از فاصلهٔ میان این دو شگفت‌زده می‌شوند.

سه پرسشی که فرایندکاوی به آن‌ها پاسخ می‌دهد

در عمل، این یعنی سه پرسش که با داده پاسخ داده می‌شوند، نه با نظر:

01

کار واقعاً کجا منتظر می‌ماند و برای چه مدت؟

02

کدام مراحل بیشتر از همه دوباره انجام یا برگردانده می‌شوند؟

03

کدام تحویل‌ها میان افراد یا سیستم‌ها بیشترین تأخیر را ایجاد می‌کنند؟

تنها پس از آن است که پرسیدن جای هوش مصنوعی معنا پیدا می‌کند

تنها وقتی این پرسش‌ها پاسخ واقعی داشته باشند، پرسیدن اینکه هوش مصنوعی کجا جای دارد معنا پیدا می‌کند. ابزار هوش مصنوعی که روی گلوگاهی به کار رود که هنوز واقعاً پیدا نشده، گلوگاه را برطرف نمی‌کند — فقط کار اشتباه را سریع‌تر انجام می‌دهد، که اغلب از هیچ کاری نکردن بدتر است، چون اکنون فرایند اشتباه دیده‌نشدنی‌تر و بازگرداندنش دشوارتر شده است.

به همین دلیل هر ممیزی آمادگی هوش مصنوعی که انجام می‌دهم از همین‌جا آغاز می‌شود، نه با بحث دربارهٔ ابزارها. نمی‌توان سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی را در برابر گلوگاهی که هنوز سنجیده نشده اولویت‌بندی کرد.

اگر مطمئن نیستید گلوگاه خودتان واقعاً کجاست، اسکن سریع دقیقاً برای همین است.